آقای علی پوراحمد در رابطه با هدف خود از انتشار این کتاب می گوید: با حضور بیست و پنج سـاله در فرقـه تروریـستی رجـوي، بـا تنـی خسته و با خـاطراتی تلـخ و در عـین حـال آموزنـده، از روي خواسـت قلبی، با دلی عاشق به همنوعانم، دست به قلـم بـردم تـا شـاید بتـوانم اندکی بـراي مخاطبـانم، خـصوصا نـسل جـستجوگر جـوان و مـشتاق حقیقت که میتوانند در معرض فرقه هـایی از جملـه فرقـه مخـرب و خانمانـسوز رجـوي قراربگیرنـد و از جوانـب مختلـف آسـیب ببیننـد، آگاهی بخش بوده و مفید واقع شوم.

کتاب «زندگی بازیافته» اثر آقای علی پوراحمد از مسئولان و فرماندهان سابق سازمان مجاهدین است. این کتاب در سال ۱۳۹۵ در ۱۸۳ صفحه توسط انتشارات بلور در شهر رشت در  تیراژ ۱۵۰۰ نسخه به چاپ رسید. این کتاب در کتابفروشی های معتبر قابل دسترسی است.

آقای علی پوراحمد در تابستان سال ۱۳۵۸ به مجاهدین پیوست. وی به دستور سازمان  در آذرماه سال ۱۳۶۳ از ایران خارج و در بهمن ماه همان سال  به منطقه کردستان عراق اعزام گردید.

وی بعد از ۲۵ سال حضور در تشکیلات مجاهدین و با پی بردن به مناسبات بغایت فرقه یی این گروه در  اسفند سال ۱۳۸۳ از مجاهدین اعلام جدایی کرد و نهایتا در مهر ماه سال ۱۳۸۴ به کشور بازگشت.

آقای علی پوراحمد در رابطه با هدف خود از انتشار این کتاب می گوید: با حضور بیست و پنج سـاله در فرقـه تروریـستی رجـوي، بـا تنـی خسته و با خـاطراتی تلـخ و در عـین حـال آموزنـده، از روي خواسـت قلبی، با دلی عاشق به همنوعانم، دست به قلـم بـردم تـا شـاید بتـوانم اندکی بـراي مخاطبـانم، خـصوصا نـسل جـستجوگر جـوان و مـشتاق حقیقت که میتوانند در معرض فرقه هـایی از جملـه فرقـه مخـرب و خانمانـسوز رجـوي قراربگیرنـد و از جوانـب مختلـف آسـیب ببیننـد، آگاهی بخش بوده و مفید واقع شوم.

اساسا ساختار فرق با هر انگیزه و با هر بهانـه اي، مبتنـی بـر فریـب و نیرنگ و دجالگري مدرن است. نه بـویی از سیاسـت بـرده انـد، نـه از خلق، نه از انقلاب، نه عاطفه، نه احساس و نه خانواده. هـر چـه هـست امیال شیطانی رهبر خودانتصابی و مادام العمر و بلامنـازع فرقـه اسـت و بس.

فرقـه هـا تنها یک اصل دارند و آنهم اینست که هدف وسیله را توجیـه میکنـد و هدف البته رسیدن رهبر به تمایلاتش به هر قیمت است. با هویت، شخصیت و گوهر وجودي انـسانها در مـیآمیـزد و آنهـا را به بازي میگیرد تا به مقصود پـست و حقیرخـود یعنـی جـاه، مقـام و برتري نابرابر برهم نوع خویش، نایل شود.

فرقه رجوی  سـالیان اسـت کـه در میـان تـودههـاي مردم نه تنها جایگاهی ندارد، بلکه از دید همان خلق که سنگ آنـرا بـا دجالگري تمام به سینه میزد به قعر تنفر و انزوا افتاده است. هر چند بهترین لحظات عمـرم را ولـو بـا نیـت خیـر، نوعدوسـتی، آزادیخواهی و عشق به مردم خود، ناخواسته پاي مطـامع جـاه طلبانـه رجوي به تباهی گذراندم، ولیکن با یک دید روانـشناسانه بـاور عمیـق دارم که گذشته اصالت ندارد. زانوي غم بغـل گـرفتن، عزلـت و انفعـال گزیدن، بی فایده و همانا تن دادن به خواست عـاملان و سـران فرقـه هاست. باید زندگی اصلی و واقعی را مجددا بازیافت. آینده نیز در راه است و ساختن آن میتواند بـا همـت و اختیارمـان هرگونه که میخواهیم رقم زده و مسیرش را هموار نماییم. پـس عقـل و منطق حکم مینماید که حال را دریابیم تـا بـا توسـل بـه تجـارب و اندوخته ها، آیندهاي مطلوب و زیبا به تملک خود درآوریم. مـن نیـز بـا این ایده و منطق برآمده از اصول و چـارچوب روانـشناسانه و در عـین حال انسانی و برحسب وظیفه و احساس مسئولیت برآن شدم کـه بـه مخاطبانم به ویژه نسل جـوان حاضـر و آینـدگان از خـاطرات حـضورم دری ک فرقه مخرب، تبهکار و تروریـستی سـخن بگـویم ودر منتهـاي صداقت به انتقال تجاربم و هرآنچه بـر مـن گذشـته اسـت، درآگـاهی رساندن به مردم خصوصا نسل جوان، اهتمام ورزم.

  • نویسنده : سردبیر
  • منبع خبر : راه نو