عبدالله پسرم، میدانی که رجوی قاتل برادرت شهریار هم هست؟ شهریار دچار بیماری سرطان خون شده و در کشور رومانی در حال درمان بود. او نیاز به خون تو داشت تا بیماری اش درمان شود. ولی رجوی جنایتکار نه گذاشت به تو اطلاع دهند و نه اجازه داد از قرارگاه اشرف خارج شوی.  

فرزند دلبندم سلام، سالهاست که چشم به راهتم. سالهاست که به امید دیدن تو شب ها را به روز و روزها را به شب سپری می کنم.  روزگارم با خاطرات شیرینی که در کنارم بودی می گذرد.

از روزی که سران فرقه شما را به آلبانی انتقال داده است،  بیش از هر زمان دیگری نگران توام. اگر آدم های معمولی در دنیا یکبار می میرند ولی من بعنوان مادرت هزاران بار در لحظه می میریم  و زنده می شوم. می گویند رجوی  تنها کسی است در دنیا که نه به دشمنانش رحم کرده است و نه به دوستان و نزدیکانش. هرکس با او نباشد چه دوست و چه دشمن باید کشته شود. این راه و رسم  مرام تمامی جنایتکاران تاریخ است.

عبدالله پسرم، میدانی که رجوی قاتل برادرت شهریار هم هست؟ شهریار دچار بیماری سرطان خون شده و در کشور رومانی در حال درمان بود. او نیاز به خون تو داشت تا بیماری اش درمان شود. ولی رجوی جنایتکار نه گذاشت به تو اطلاع دهند و نه اجازه داد از قرارگاه اشرف خارج شوی.

می دانم رجوی ملعون نمی گذارد این نامه ام نیز همانند نامه های دیگر بدست برسد. ولی سعی می کنم آنرا از طریق مراجع ذیصلاح بین المللی بدستت برسانم.

سالها پیش هم،  من به همراه برادرت سعید و خواهرت محترم سعی کردیم ترا در قرارگاه اشرف و سپس در کمپ لیبرتی ملاقات کنیم ولی بازهم موفق نشدیم.

این ملعون همچون معاویه اسیرانش را شهر به شهر می چرخاند تا مبادا با آزادی آنها،  راز باقی جنایاتش و ظلمی که در حق ما خانواده ها کرده است هرچه بیشتر برملا شده و بیش از هر زمان دیگری رسوا گردد.

انتظار چقدر سخت است. نفرین بر دست ها و کسانی که ترا از من جدا کرد. نفرین بر رجوی که این چنین داغ دیدار با ترا بر دل من و هزاران مادر بیگناه دیگر گذاشت. باید از رجوی و سران فرقه پرسید مگر  گناه ما مادران چیست که نباید به دیدار فرزندانمان برویم. آیا تو از آخرت و روز حسابرسی نمی ترسی ؟

می گویند رجوی با پول هایی که سالها در قبال جنایاتش از صدام حسین گرفت اکنون مقامات کشور آلبانی را می خرد  ولی باید به او گفت تنها چیزی که نمی تواند آنرا بخرد رابطه مادر و فرزندی است.

فرزندم به امید دیدار تو زنده ام  و از خداوند متعال  می خواهم هرچه زودتر دیدار ترا نصیب من و بقیه اعضای خانواده مان بکند. فرزندان خواهرت و برادرت همگی بزرگ شدند آنها سراغ دایی و عموی خود را از من و مادر و پدرشان می گیرند. آنها نیز بی صبرانه منتظر دیدار تو هستند. ایکاش بتوانیم در آینده نزدیک ترا  ببینیم و مثل روزگاران قدیم در کنار هم خوش باشیم. لطفا با من تماس بگیر: ۳۴۲۲۳۵۶۸

به امید دیدار – مادرت پوراندخت حسین ابیضی

توضیح:

۱ – عبداله مقدسی متولد ۱۳۴۲ اهل ماکو است. وی در سال ۱۳۶۵ به قصد تحصیل در اتریش از کشور خارج می شود. عبدالله در حین تحصیل در کشور اتریش در تور تیم های عضو بگیر فرقه رجوی گرفتار شده و به اردوگاه این فرقه در خاک عراق اعزام می شود. عبدالله مقدسی  از آن زمان تاکنون همچنان در دست این فرقه اسیر بوده و در حال حاضر هم در اردوگاه آلبانی بسر می برد.

۲ – در سال ۱۳۹۰ مرحوم شهریار مقدسی برادر عبدالله مقدسی اسیر در قرارگاه اشرف در حال درمان در کشور رومانی بود. وی برای تکمیل درمان خود  نیاز شدید به خون برادرش عبدالله مقدسی داشت.

اما با وجود نامه نگاری محترم مقدسی خواهر عبدالله مقدسی برای استمداد از برادرش، رجوی مانع از خروج  عبداله مقدسی از قرارگاه اشرف برای انجام آزمایش های لازم شد.

در نتیجه  تلاش های خانواده مقدسی به جایی نرسید و نهایتا شهریار مقدسی در اثر پیشرفت بیماری و نرسیدن کمک های خواسته شده دار فانی را وداع گفت و رجوی اینبار هم مرتکب جنایت دیگری در حق خانواده ها گردید.