عبدالرحمان را از همان اوایل ورودش به سازمان می شناختم. وی مدتی در یگانهای رزمی بود. و در تعدادی از عملیات سازمان همراه با نیروهای عراقی شرکت داشت. تا برای اولین بار کشتن سربازان هموطن خود که برای دفاع از آب و خاک و ناموس شان در جبهه های جنگ حضور داشتند، را تجربه کند.

داستان زندگی عبدالرحمان هم مشابه همه کسانی است که روزی پایشان به این فرقه باز شده و در بستر ایدئولوژی و استراتژی خشونت آمیز «مجاهدین» به یک جانی و مزدور اطلاعاتی تبدیل شده اند. هرچند سران فرقه رجوی بخواهند عبدالرحمان و امثال او را در کت و شلوار و کراوات بپیچند، ظاهر عکس هایش را با رنگ و لعاب تغییر دهند، و نهایتا بعنوان یک مقاله نویس به مخاطبانشان قالب کنند.

در تاریخ ۹۸/۱۰/۲۹ فرقه رجوی با انتشار مطلیی در سایت «ایران افشاگر» وابسته به «مجاهدین» خواست تا بار دیگر با به سخره گرفتن و توهین به سردار ، محبوبیت وی را تحت الشعاع قرار دهد. لذا چرندیات و یاوه گویی های خود را برای تسکین سران فرقه  اینبار از زبان مفلوکی به نام عبدالرحمان گورکی عنصر بدنام اطلاعاتی خود بیرون داد.

شهادت سردار کبیر خلق حاج قاسم سلیمانی که روح میلیون ها انسان در اقصی نقاط جهان را به درد آورد، و همگی بر سوگ او نشستند، سران فرقه رجوی را در بهت و حیرت فرو برد.

بنحویکه تبلیغات وسیع و دیوانه وار این گروه مفلوک، هرگز نتوانست خللی در محبوبیت این سردار رشید در دلهای مردم  ایران و جهان ایجاد کند. چرا که آن روی سکه این محبوبیت تنفر عمیق مردم ایران از سران  فرقه بدنام رجوی است. تنفری که در طول بیش از ۴ دهه در سایه خیانت و وطن فروشی «مجاهدین»  شکل گرفته است.

بدین ترتیب مردم ایران تاریخ را آنگونه که سزاوار این سردار شهید بود ساختند و پیکر این شهید والامقام را در تهران با جمعیتی بیش از ۷ میلیونی تا خانه ابدی همراهی کردند.

علیرغم تمامی واقعیت های پیش رو، فرقه رجوی هنوز کینه این همه ابراز ارادت به پیکر شهید حاج قاسم سلیمانی در اکثر شهرهای ایران بویژه، تهران و مشهد و کرمان را بر دل دارد و همچنان در تلاش برای تخریب چهره اوست..

اگر کسی کمی با مناسبات درونی فرقه رجوی  آشنایی داشته باشد. خواهد فهمید که اعضای این گروه نگون بخت آنقدر بی سوادند که حتی توان نوشتن یک صفحه مطلب بدون چندین غلط املایی را ندارند. چه رسد به اینکه همین ها  بخواهند مطلب سیاسی و مقاله هم تحریر کنند؟!

پرواضح است که اساسا در فرقه رجوی هیچ  زمینه ای برای سوادآموزی، تحصیل، پرورش و تقویت جنبه های انسانی اعضا وجود ندارد. لذا تنها چیزی که به رسمیت شناخته می شود خشونت ورزی و شلیک مسلسل هاست.

به همین دلیل است عبدالرحمان و افرادی دیگری مثل او در سایه ایدئولوژی این فرقه به یک مزدور وطن فروش و آدم کش و جانی تبدیل می شوند.

باید گفت یک سالمند، و دیپلمه چهل سال پیش که اکنون در سن ۶۰ سالگی است و تمام عمرش را در حصارهای قرارگاه اشرف و سپس آلبانی گذرانده و تنها اطلاعاتش از دنیای بیرون، معطوف به چند تا خبر از بولتن های دیواری بشدت سانسور شده «مجاهدین» است و کسی که هیچگونه دسترسی  به اینترنت هم ندارد چگونه توانسته است به سایت های خبری آنهم از نوع مخالف «مجاهدین» مراجعه و اخبار آنها را رصد، تجزیه و تحلیل و نهایتا مقاله بنویسد!

اگر فرض کنیم آنچه گفتیم غلط است پس چه نیازی بود عوامل فرقه بعد از چند دهه در آبانماه امسال با خانواده این فرد در شهر بوکان تماس گرفته و خود را عبدالرحمان معرفی کنند تا بدین ترتیب بتوانند در کادر مزدوری برای بیگانگان از وضعیت شهر بوکان اطلاعات کسب کنند. آیا این بازی کردن با احساسات یک خانواده نیست؟

ضمن اینکه این عمل ضد انسانی نشاندهنده این است که اعضای فرقه صرفا یک ابزار دست فرقه رجوی است  تا هرکجا نیاز بود آنرا مصرف کند.

بدیهی است اکنون که اعضای فرقه رجوی در جدال بین مرگ و زندگی در اردوگاه این گروه در آلبانی روزگار می گذرانند، تنها کاردشان بعضا درج نام شان در پای این یا آن مقاله کذایی است که توسط قلم به مزدان فرقه رجوی نوشته می شود. و یا سواستفاده های دیگر که نمونه آن در پاراگرف  قبلی ذکر گردید.

حال خوب  ایندو عکس را نگاه کنید. عکس سمت چپی عکسی است که در سایت «ایران افشاگر» متعلق به «مجاهدین»  گذاشته شده است.  و عکس سمت راستی عکسی است که ما در کنار آن قرار داده ایم. که بلحاظ زمان مربوط به چند سال قبل تر از عکس گذاشته شده «مجاهدین» است.

عبدالرحمن گورکی صفا بخش کیست؟

در عکس سمت راستی موهای عبدالرحمان جو گندمی و متمایل به سفید است که منطقا عکس سمت چپی باید ایشان را پیرتر از آن نشان دهد در حالی اینطور نیست و  موهای وی کاملا مشکی رنگ شده  است!

بنابراین این هم بخشی کوچک از مجموعه ای بزرگ از پارادوکس هایی است در نگاه سازمان به پدیده های مادی و غیر مادی و تاریخ و جامعه دیده می شود.

اما عبدالرحمان گورکی کیست؟

یکی از جداشدگان که از نزدیک عبدالرحمان گورکی را می شناسد در خاطرات خود می نویسد:

نام کامل وی عبدالرحمان گورکی صفابخش است. وی اهل بوکان و متولد سال ۱۳۳۹ است هرچند در شناسنامه اش ۱۳۴۰ ثبت  شده است.

سواد عبدالرحمان در حد دیپلم است. وی در هیچ دانشگاهی تحصیل نکرده است.

عبدالرحمان فرد مذهبی بود. به همین دلیل هم، بعد از انقلاب عضو تشکلی به نام «مکتب قرآنی» در بوکان شد و شروع به فعالیت نمود. بعدها این مکتب بدلیل اختلاف بین مسئولین آن از هم پاشید.

در چنین فضایی بود که «مجاهدین» با سواستفاده از اعتقادات مذهبی رحمان او را جذب سازمان کردند.

رحمان در سال ۱۳۶۲ از کشور خارج و به این گروه در خاک عراق پیوست.

بدین ترتیب سرنوشت وی نیز همانند سایر جوانانی که هیچ شناختی از مناسبات فرقه ای این گروه نداشتند در مسیر دیگری رقم خورد. این چنین بود که رحمان نیز در دستگاه ایدئولوژی و  استراتژی «مجاهدین» تبدیل به یک جانی و یک مزدور تمام عیار اطلاعاتی گردید.

وی ادامه می دهد: عبدالرحمان را از همان اوایل ورودش به سازمان می شناختم. وی مدتی در یگانهای رزمی بود. و در تعدادی از عملیات سازمان همراه با نیروهای عراقی شرکت داشت. تا برای اولین بار کشتن سربازان هموطن خود که برای دفاع از آب و خاک  و ناموس شان در جبهه های جنگ حضور داشتند، را تجربه کند.

پس از اینکه رحمان وفاداری خود را در جبهه های جنگ پس داد، او را به ستاد اطلاعات در قرارگاه بدیع زادگان – محل استقرار تعدادی از ستاد ها و یکی از مقرات استقرار مسعود رجوی – منتقل کردند. تا تحت آموزش های فرقه در مسیر دیگری به وطن فروشی اش ادامه دهد.

عبدالرحمان یکی از اپراتورهای کُرد زبان سیستم شنود یا باصطلاح سازمانی «تجهیزات فنی» «مجاهدین» بود. وی تحت آموزش افسران زبده عراقی به مهارت های کافی در این زمینه رسید.  حال زمان آن بود که رحمان آموزش های خود را در صحنه عمل به نتیجه برساند.

او می گوید: در  تابستان سال ۱۳۷۱ یا ۱۳۷۲ بود که دیری  نپائید بین احزاب کُرد عراقی بر سر نحوه اداره کردستان و سرزمین هایی که در اختیارشان بود اختلافاتی پدیدار گشت و بتدریج دامنه این اختلافات گسترده تر شده و نهایتا کار به درگیریهای نظامی کشید.

در چنین وضعیتی بود که دولت عراق سعی کرد با کسب اطلاعات میدانی از هر دو حزب کُردی (حزب دموکرات کردستان به رهبری مسعود بارزانی و اتحادیه میهنی کردستان به رهبری جلال طالبانی) که هر دو دشمن صدام محسوب می شدند آنها را سرکوب کند. در این میان «مجاهدین» یکی از اصلی ترین ابزارهای بدست آوردن اطلاعات مورد نیاز در این رابطه بود.

در چنین شرایطی بود که سیستم شنود بی سیمی سازمان در قرارگاه اشرف فعال گردید تا با شنود مکالمات بی سیمی ایندو حزب  اطلاعات لازم برای سرکوب هر دو طرف را به دولت عراق داده و پاداش خود را دریافت کند.

در این میان با توجه به اینکه عبدالرحمان به زبان کُردی مسلط بود نقش اساسی را ایفا می کرد. عبدالرحمان روزانه به همراه تعدادی دیگری از اپراتورها، تمامی مکالمات بی سیمی دو طرف را شنود کرده و با کشف پیام های کددار آنها اطلاعات بدست آمده را به بالا منتقل میکرد تا از طریق سیستم روابط عمومی سازمان (عباس داوری و مهدی ابریشمچی) به دولت عراق تحویل داده شود.

بنحویکه سازمان نقش عمده و اساسی در ضربه اطلاعاتی بر دو حزب کردی در عراق را بعهده داشت. لذا افراد بیشتری از هر دو حزب کُردی توسط ارتش عراق کشته شدند.

عبدالرحمان در جریان عملیات موسوم به «مروارید» (کردکشی «مجاهدین) در سال ۱۳۷۱ نیز بشدت فعال بود و در قالب تیم شنود بی سیمی سازمان در مقر سپاه دوم عراق در استان دیالی  مستقر بود. که اطلاعات کسب شده از شنود بی سیمی منجر به کشته شدن افراد زیادی از  احزاب و گروههای کردی این منطقه گردید.

باید گفت عبدالرحمان گورکی هر چند تجربیات زیادی بعنوان «رزمنده» در جبهه های جنگ داشت. ولی بعدها که در کسوت یک پاراتور در قالب تیم های شنود بی سیمی سازمان سازماندهی گردید علاوه بر فعالیت در حوزه گروههای کرد عراقی در جبهه های جنگ نیز حضور یافت و توانست اطلاعات زیادی از مکالمات بی سیمی نیروهای نظامی ایران را به سیستم های اطلاعاتی و استخباراتی عراق تحویل دهد و خون های زیادی بواسطه مزدوری عریان چنین اشخاصی بر زمین بریزد.

حرف آخر اینکه داستان زندگی عبدالرحمان هم مشابه همه کسانی است که روزی پایشان به این فرقه باز شده و در بستر ایدئولوژی و استراتژی خشونت آمیز «مجاهدین» به یک جانی و مزدور اطلاعاتی تبدیل شده اند.  هرچند سران فرقه رجوی بخواهند عبدالرحمان و امثال او را در کت و شلوار و کراوات بپیچند، ظاهر عکس هایش را با رنگ و لعاب تغییر دهند، و نهایتا بعنوان یک مقاله نویس به مخاطبانشان قالب کنند.

  • نویسنده : سعید پارسا
  • منبع خبر : سایت راه نو