کتاب خداوند اشرف از ظهور تا سقوط در 5 بخش ، 16 فصل و در 940 صفحه به رشته تحریر درآمده و نگاهی مستند و تاریخی به روند فرقه گرایی در سازمان مجاهدین است که در ردیف فرقه های سیاسی – مذهبی دسته بندی گردیده  است.

کتاب خداوند اشرف از ظهور تا سقوط به قلم آقای سیدحجت سیداسماعیلی عضو پیشین شورای مرکزی مجاهدین در سال ۱۳۹۳ توسط مرکز اسناد انقلاب اسلامی در ۱۵۰۰ نسخه چاپ و در همان سال انتشار یافت.

این کتاب بدلیل استقبال مخاطبان در پائیز سال ۱۳۹۶ در تیراژ ۱۰۰۰ نسخه و با ویرایش جدید توسط مرکز اسناد انقلاب اسلامی مجددا به چاپ رسید.

کتاب خداوند اشرف از ظهور تا سقوط در ۵ بخش ، ۱۶ فصل و در ۹۴۰ صفحه به رشته تحریر درآمده و نگاهی مستند و تاریخی به روند فرقه گرایی در سازمان مجاهدین خلق است که در ردیف فرقه های سیاسی – مذهبی دسته بندی گردیده  است.

از نظر نویسنده ؛ مجاهدین به رهبری مسعود رجوی به دوره ای تعلق داشت که در آن بازار ایدئولوژ های هویت ساز گرم بود. بنابراین ایدئولوژی هویت ساز رجوی نه بر پایه مکاتب الهی بلکه براساس خودفهمی و هویت سازی مذهبی خاص خود او شکل گرفته بود. رجوی تلاش کرد با افکار آرمان گرایی و ایدئالیستی خود خط فاصلی بین تشکیلات مجاهدین و مذهب اسلام ایجاد کند و با شعار «جامعه بی طبقه توحیدی»، «انسانهای طراز مکتب» خود را بسازد.

این ایدئولوژی در هویت بخشی به زندگی سیاسی و اجتماعی ، ایده هایی حتی چپ تر از بقیه ایدئولوژی های موجود در ایران را نوید می داد و با شعار «اسلام در چپ مارکسیسم» تلاش کرد ایدئولوؤی حاکم بر مجاهدین را مترقی نشان دهد. ولی ورای همه ی جوسازی های مضحک فرقه ای و فروکش کردن گرد و خاک فریبکاری ایدئولوژیکی به حق باید مجاهدین را «مرتجعین چپ نما» و در طیف فرقه های سیاسی – مذهبی دسته بندی کرد.

رهبری مجاهدین با عینک انقلاب ایدئولوژیک هویت انسان ها را به عنوان مقوله ای یکدست تحت تاثیر عقاید قرون وسطایی و فرقه ای خود قرار داد. در حالی که چنین هویت «خالص و ناب» که رجوی خود را طلایه دار آن می دانست هرگز واقعیت تاریخی نداشت و برگرفته از آگاهی های ناقص از اسلام و مارکسیسم بود  که لاجرم رجوی را وادار به تبعیت از یک ایدئولوژی التقاطی می کرد که در ریشه ، از همان اصول بنیادگرایی که بر تار و پود تشکیلات مجاهدین حاکم بود، نشات می گرفت.

نویسنده در بخش های دیگری از این کتاب به مناسبات فرقه و مقایسه آن  با معیارهای استاندارد تعریف فرقه ها می پردازد. وی می نویسد:

“مرکز اطلاعات فرقه ها” (Cult Information Centre) در انگلستان تعریفی از فرقه ارائه میدهد که کم و بیش منطبق با نظریات  دیگر متخصصین و پزشکان و روانپزشکان دست اندرکار  از جمله روانشناس برجسته  خانم تالر سینگر فقید و  دیگر همکاران وی است.

مطابق تعریف این مرکز ؛  فرقه (کالت یا سکت) گروهی است که باید تمامی پنج کاراکتر زیر را دارا باشد . البته میگویند ممکن است در فرقه ای بطور استثناء یک یا دو موردش هنوز هویدا نشده باشد ولی طبیعی است که اگر هر پنج مورد را داشت شکی در تعریف باقی نمی گذارد.

بنابراین با تطبیق  این ۵ شرط با ساختار درون تشکیلاتی و جایگاه رهبری در مجاهدین براحتی میتوان مجاهدین  را در ردیف گروه فرقه های سیاسی – مذهبی  دسته بندی  کرد . . .

این ۵ شرط عبارتند از:

۱ – از تحمیل روانی و بازسازی فکری جهت جذب، حفظ و کنترل اعضایش استفاده میکند.

۲ – یک جامعه بسته توتالیتر تشکیل میدهد.

۳ – بنیانگزار یا رهبر آن خود انتصابی، دگماتیک، قدسی مآب، غیر قابل پیش بینی، و دارای کاریزما  می باشد.

۴ – اعتقاد دارد که “هدف وسیله را توجیه میکند” و باید  به هر وسیله ممکن   پول در آورد  و افراد را جذب کرد.

۵ –  ثروت فرقه استفاده ای به اعضای آن یا جامعه نمی رساند.

در تشكيلات مجاهدين اعضاي سازمان  ابزاري هستند در خدمت تمايلات، هوس ها و برنامه هاي پنهان رجوي؛   از جمله جاسوسي براي كشورهاي بيگانه ،  انجام عمليات انتحاري، خودسوزي و  ترور،  براي رسيدن به اهداف تاكتيكي،  و نهايتا هجوم  در قالب  «جنگ آزاديبخش نوين»  با پشتيباني قدرت هاي بيگانه (بدون رعايت هيچگونه مرز سرخ)    و نهایتا  بدست گرفتن قدرت سياسي در ايران.

آنچه تشكيلات مجاهدين را از ساير فرقه ها جدا ميكند سواستفاده از مذهب اسلام  است . رجوي در هر مرحله از ابداعات خود مثل انقلاب ايدئولوژيك و ساير روش ها براي جذب و حفظ و به اطاعت درآوردن نيروها و نهايتا بكارگيري آنها در مسير رسيدن به اهداف آشكار و پنهان خود از مذهب و اعتقادات اعضا  به نحو مطلوبي سواستفاده ميكند.

بعبارتي ايدئولوژي رجوي  تحت نام «اسلام انقلابي» با دكترين انقلاب ايدئولوژيك  با هفت بند آن  تعريف شده  كه ثمره نهايي آن  «گوهران  بي بدليل مجاهد خلق»  است ،  که براي رجوي استفاده دوگانه دارد؛ چسبي است كه اعضاي تشكيلات را به هم پيوند ميدهد و ابزاري است دست  رجوي  براي رسيدن به اهداف فرقه گرایانه با زمینه  و بستری مناسب برای  سو استفاده  های گسترده و وسیع که در بدست گرفتن قدرت سیاسی خلاصه میشود . . .

نهضت حسن صباح  بهترین نمونه تاریخی در  رابطه با تجزیه و تحلیل یک  مناسبات فرقه ای تمام عیار از نوع شرقی آن  است. هرچند این نهضت  برای مبارزه با خلفای  عباسی ، یا کسانی که از سلاطین و امرای محلی ایران بودند اما از خلقای عباسی گوش شنوا داشتند، شکل گرفته بود ولی بلحاظ مناسبات داخلی تماما بشکل یک فرقه تمام عیار اداره میشد.  و چه بسا رجوی نیز از همان ساختار فرقه ای حسن صباح ولی با شیوه های نو الگوبرداری کرده است.

حسن صباح یا خداوند الموت در واقع رهبر و امام فرقه “باطنی” از مذهب اسماعیلیه بشمار میرفت.

حسن صباح در راس یک تشکیلات مذهبی و یک فرقه تمام عیار قرار داشت  که قوانین خاص خود را در آن پیاده میکرد. آنچه که در این فرقه ساری و جاری میگشت  تماما برداشت هایی بود که حسن صباح از قرآن  و اسلام داشت  و هر اجباری در درون تشکیلات  به سنت و کتاب خدا نسبت داده  میشد.   با این عنوان که قرآن علاوه بر معنای ظاهری  دارای معانی باطنی نیز هست و استخراج این معانی تنها در توان حسن صباح است،.  بدین ترتیب   انجام  هر عملی را  در درون فرقه توجیه میکرد.

سواستفاده از مذهب متاسفانه در تمامی تشکل هایی  که انگیزه های مذهبی دارند اغلب  مسیر مبارزه را به سمت  فرقه گرایی با  نقض فاحش حقوق بشر در مناسبات درون گروهی  سوق داده است.  هر چند چنین سازمان هایی در بدو تشکیل،  بصورت یک فرقه مذهبی شناخته شده نبودند، ولی در روند مبارزه ، ماهیت فرقه ای در آنها بدلیل داشتن رهبران مذهبی و کاریزما  و برداشت های شخصی از دین و مذهب،  نهایتا ماهیت   فرقه یی پیدا کرده و مناسبات فرقه ای در تمامی  ساختار تشیکلاتی آن شکل میگرفت.

بدین ترتیب باید گفت انقلاب ایدئولوژیک،  طرح ابدائی رجوی نیز ، در اشکالی  متفاوت ، ولی  با ماهیتی یکسان،  شبیه به کاری بود که حسن صباح در یک هزار سال قبل در قلعه طبس و قلعه الموت بر علیه فدائیانی که جهت مبارزه وارد این قلعه میشدند، کرد.

داستان انقلاب ایدئولوژیک،  طلاق اجباری و نهایتا درآوردن رحم زنان و رساندن آنها به آنچه که از نظر رهبری مجاهدین  «قله رهایی» خوانده میشد   نیز  شباهت زیادی به مقطوع النسل کردن  فدائیان  مطلق که وارد قلعه الموت و طبس  میشدند  دارد.  مقطوع النسل کردن فدائیان اجباری بود و فدائیانی که وارد قلعه الموت میشدند هرگز نمی دانستند که چنین سرنوشتی در انتظار آنهاست و وقتی وارد  میشدند  یا بایستی به این عمل تن میدادند و یا کشته  میشدند .

مجاهدین نیز هر که را که در خارج  و یا از ایران پذیرش میکردند  هرگز موضوع طلاق و اجباری بودن آن را  به هواداران نمی گفتند. هرگز آنها نمی دانستند اگر روزی وارد قرارگاه اشرف بشوند دیگر نمی توانند از آن خارج شوند.  و زنان نیز هرگز نمی دانستند وقتی وارد سازمان میشوند مورد تجاوز جنسی شخص رجوی قرار خواهند گرفت و رحم شان درآورده خواهد شد. آنها هرگز از قوانین سخت درون تشکیلاتی فرقه  و وابستگی شان به قدرت های منطقه ای و بین المللی حرفی به میان نمی آوردند  و   تنها زمانیکه افراد  وارد قرارگاه اشرف میشدند تازه بعد از مدتی می فهمیدند که بایستی وارد طلاق اجباری شوند و زن خود را طلاق دهند. که  در غیر اینصورت با شکنجه های روحی و روانی و جسمی و زندان و  در تشکیلات  مواجه خواهند شد و هرگز نخواهند توانست  از اين قرارگاه خارج شوند.

داستان حسن صباح نیز درسهایی از تاریخ است و اینکه چگونه در هر عصر و دوره ای با برداشت های غلط از اسلام و مذهب ، باب فرقه گرایی در  گروههايي که با هدف مبارزه شکل گرفته اند  باز شده و مسیر آن عوض  میشود  و کار به زندان و شکنجه و کشتار اعضاء همان تشکیلاتی منجر میشود که روزی آنها با صداقت تمام و برای مبارزه ای تمام عیار   قدم در این راه گذاشته اند.

مدیریت سایت راه نو  مفتخر  است با کسب اجازه از مولف محترم ، بخش هایی از مطالب این کتاب را به تدریج در این سایت درج کند تا بتواند ماهیت گروههای فرقه ای از جمله سازمان مجاهدین را در معرض دید مخاطبان خود قرار دهد.

این کتاب از طریق کتابفروشی های متعلق به مرکز اسناد انقلاب اسلامی در تعدادی از استانهای کشور و  فروشگاههای اینترنتی  قابل خرید و دسترسی است.

  • نویسنده : سردبیر
  • منبع خبر : راه نو