از رویا تا واقعیت، از خانواده تا  قرارگاه اشرف ۱۱ شهریور ۱۳۹۸

خاطرات
از رویا تا واقعیت، از خانواده تا قرارگاه اشرف

در دلم هوای تماس با خانواده و پدر و مادر را داشتم. در سازمان طرح اینگونه مسائل جرم و نوعی خیانت محسوب می شد. چه شبهایی که تنها به یاد پدر و مادرم با گریه سپری نکردم. آرزو می کردم کاش هرگز پای در این قرارگاه نمی گذاشتم. ولی خیلی زود و با دیدن وضعیت کسانی که اعلام جدایی می کردند فهمیدم که به این زودی ها این فراق به سر نخواهد آمد. و شاید هم تا ابد در حسرت دیدار خانواده ام بمانم.

بایگانی‌های خاطرات - راه نو
خاطرات جداشدگان از شکنجه های فرقه رجوی (۲) – قرارگاه اشرف، سال ۱۳۷۳ ۰۳ مرداد ۱۳۹۸
خاطرات

خاطرات جداشدگان از شکنجه های فرقه رجوی (۲) – قرارگاه اشرف، سال ۱۳۷۳

بعد از عید فطر موج دستگیری ها آنقدر زیاد شده بود که در سلول دیگر جائی برای نشستن هم برای نفرات پیدا نمی شد و از طرف دیگر بازجوئیها هم طول می کشید و اگر می خواستند این همه نفر را بازجوئی بکنند فکر میکنم بیشتر از یک سال باید آنها این ریل را تکرار می کردند و همه را در زندان نگه می داشتند . . .

خاطرات جداشدگان از شکنجه های فرقه رجوی (۲) – قرارگاه اشرف، سال ۱۳۷۳ ۲۹ تیر ۱۳۹۸
خاطرات

خاطرات جداشدگان از شکنجه های فرقه رجوی (۲) – قرارگاه اشرف، سال ۱۳۷۳

در زندانهای مجاهدین روزهای سخت و طاقت فرسائی سپری می شد. در آن اطاق کوچک که بیش از 50 نفر جمع شده بودند، هوای بسیار کثیفی بود و هیچ تهویه ای هم نداشت. روزها حتی برای هواخوری هم بیرون نمی بردند و تمامی ساعات و روزها باید در آنجا می ماندیم و وقتی هم اعتراض می کردیم می گفتند خائنین مزدور حق شما بیشتر از اینهاست و . . .

خاطرات جداشدگان از شکنجه های فرقه رجوی (۱) – قرارگاه اشرف، سال ۱۳۷۴ ۱۶ تیر ۱۳۹۸
خاطرات

خاطرات جداشدگان از شکنجه های فرقه رجوی (۱) – قرارگاه اشرف، سال ۱۳۷۴

محسن دیگر آن محسن قبلی نبود. پیراهن تنش را پاره کرده بودند و هر کس با گرفتن تکه پاره ای از پیراهنش او به سویی می کشید. صحنه هایی که انسان هرگز نظیر آنرا در جایی ندیده بود. او در حالیکه به زمین افتاده بود نفسش بسختی بالا می آمد گرمایی که در اثر هجوم وحشییانه سایر نفرات در سالن ایجاد شده بود خود کافی بود که نفس هر انسانی را بند بیاورد چه رسد به محسن که نفرات بالای سرش همچنان فریاد بر می آوردند و فحش و ناسزا بهش می گفتند.