طلوع و غروب یک زندگی–از بعد عملیات «فروغ جاویدان» تا مهر سال ۱۳۶۸ ۰۲ خرد ۱۴۰۰

خاطرات
طلوع و غروب یک زندگی–از بعد عملیات «فروغ جاویدان» تا مهر سال ۱۳۶۸

بعد از شکست عملیات فروغ، مسعود رجوی شخصا در نشست عمومي اعلام كرد: اگر کسی دختر عمو یا دختر خاله دارد و یا هر کسی را که در داخل ایران می شناسد و تمایل دارد با او ازدواج کند به سازمان بگوید تا در جهت آوردن آنها اقدام شود. این ترفند رجوی نه از سر دلسوزی به نیروهای مجرد داخل تشکیلات، بلکه اوج فریبکاری وی بود تا در مقطعی که سازمان انبوهی کشته داده و کسی هم از داخل کشور به این فرقه نمی پیوست با این ترفند صاحب نیرو شود.

بایگانی‌های خاطرات - راه نو رسانه ای برای افشای ماهیت فرقه ای سازمان مجاهدین خلق
برگ هایی از تاریخ سیاه مجاهدین در عراق؛ رجوی چگونه اعضای ناراضی سازمان را شخصا محاکمه می کرد. ۱۹ اسف ۱۳۹۹
خاطرات

برگ هایی از تاریخ سیاه مجاهدین در عراق؛ رجوی چگونه اعضای ناراضی سازمان را شخصا محاکمه می کرد.

مسعود رجوی: مِن بعد هر کس حلقه ضعیف (بخوانید منتقد و یا خواهان خروج از سازمان) باشد، جای وی بعد از دوسال خروجی، لب مرز (ایران و عراق) یا زندان ابوغریب است. هرکس در هر سطح و رده می خواهد باشد، زن یا مرد فرقی نمی کند.

طلوع و غروب یک زندگی:آتش بس جنگ ایران و عراق و عملیات موسوم به «فروغ جاویدان» ۲۶ بهم ۱۳۹۹
خاطرات

طلوع و غروب یک زندگی:آتش بس جنگ ایران و عراق و عملیات موسوم به «فروغ جاویدان»

تخلیه زرهی های کهنه و از رده خارج شده عراقی به قرارگاه اشرف جهت تعمیر و ترکیب آنها با وانت بارهای شخصی خریداری شده از بازار بغداد که بر روی آنها تیربارهای سبک و سنگین نصب شده بود، فهم و شعور پائین فرماندهی و نظامی گری رجوی را از یک سو و اوج درماندگی و فلاکت سیاسی و استراتژیک او را از سوی دیگر نشان میداد.

طلوع و غروب یک زندگی:  از « نیروهای رهایی بخش » تا « ارتش آزادیبخش » ۰۲ بهم ۱۳۹۹
خاطرات

طلوع و غروب یک زندگی: از « نیروهای رهایی بخش » تا « ارتش آزادیبخش »

رهبری مجاهدین هدف عمل سیاسی خود را دستیابی به قدرت می‌دانست و آن را به هیچ حکم اخلاقی مشروط نمی کرد، در نتیجه به کار بردن هر ابرازی در سیاست از جمله همکاری با دشمن مردم ایران را برای پیشبرد اهداف خود مجاز می‌شمارد.

طلوع و غروب یک زندگی: هدف رجوی از رفتن به بغداد در سال ۱۳۶۵ اجرای معاهده‌ دیماه ۶۱ پاریس با عراق بود ۱۳ دی ۱۳۹۹
خاطرات

طلوع و غروب یک زندگی: هدف رجوی از رفتن به بغداد در سال ۱۳۶۵ اجرای معاهده‌ دیماه ۶۱ پاریس با عراق بود

مسعود رجوی در 17 خرداد 1365 با این بهانه که دولت فرانسه وی را اخراج کرده است به عراق آمد. ولی در حقیقت به دنبال امضای معاهده‌ای در پاریس با طارق عزیز در دیماه 1361 بود که صدام درخواست رجوی برای آمدن به عراق را در قبال حمایت های مالی و تسلیحاتی از مجاهدین را پذیرفت.

طلوع و غروب یک زندگی: انتقال به پایگاه تدین و شروع  آموزش ها ۱۵ آذر ۱۳۹۹
خاطرات

طلوع و غروب یک زندگی: انتقال به پایگاه تدین و شروع آموزش ها

گذشت زمان همه چیز را تغییر داد. سازمانی که در توهم سرنگونی انقلاب نوپای 57 در عرض شش ماه بود! اکنون بعد از گذشت 3 سال از اعلام جنگ مسلحانه در سال 60 دریافته بود که از انقلاب دوم خبری نیست و تنها راه خلاصی، ملحق شدن به دستگاه جنگی صدام است تا شاید راهی به سرنگونی باز شود.

طلوع و غروب یک زندگی: آغاز  نشست های موسوم به « انقلاب ایدئولوژیک » در پایگاه « جلیلی » ۱۲ آبا ۱۳۹۹
خاطرات

طلوع و غروب یک زندگی: آغاز نشست های موسوم به « انقلاب ایدئولوژیک » در پایگاه « جلیلی »

با شرکت در نشست های موسوم به «انقلاب ایدئولوژیک» متوجه شدم هدف این جلسات، تحمیل و جا انداختن مسعود رجوی بعنوان «رهبر عقیدتی» در ذهن کلیه اعضاء سازمان از بالا تا پایین است. ضمن اینکه دادن رده تشکیلاتی جدید برای اعضای سازمان نیز ، منوط به عبور آنان از این انقلاب با کلید واژه بی آبرو ساختن خود، حتی به دروغ و ستایش از رجوی و قرار دادن وی در ردیف امامان معصوم می باشد.

طلوع و غروب یک زندگی: استان سلیمانیه عراق–منطقه مرزی «صفرا»- پایگاه جلیلی ۱۲ مهر ۱۳۹۹
خاطرات

طلوع و غروب یک زندگی: استان سلیمانیه عراق–منطقه مرزی «صفرا»- پایگاه جلیلی

قبل از اعزام به عراق، و در همان کشور ترکیه تمامی مدارک تحصیلی، تمامی پولی که بعنوان پس انداز به همراهم داشتم، گواهینامه بین المللی، کارت اقامت و حتی کارت اتوبوسم را از من گرفتند. بهنگام ورود به فرودگاه بغداد هم پاسپورت جعلی و سایر مدارکی که بهنگام پرواز به بغداد همراهم بود گرفته شد. دادن نام مستعار به اعضای جدید الورود به عراق گام بعدی سازمان در هویت زدایی افراد بود.

خاطرات آقای نادر مهدی پناه عضو پیشین «مجاهدین»-قسمت سوم و پایانی: فرار از اشرف و پناهنده شدن به نیروهای آمریکایی ۰۲ مهر ۱۳۹۹
خاطرات

خاطرات آقای نادر مهدی پناه عضو پیشین «مجاهدین»-قسمت سوم و پایانی: فرار از اشرف و پناهنده شدن به نیروهای آمریکایی

ما هفته ای یکبار برای کار جمعی به بیرون از مقر می رفتیم. مثلا جهت کار در پارک یا مسجد و یا فروشگاه و غیره. یک روز همراه با چند نفر جهت انجام کارهایی به پارک رفتیم و در همین تردد فرار کرده و خودم را به نیروهای آمریکایی تحویل دادم.

خاطرات آقای نادر مهدی پناه عضو پیشین «مجاهدین»-قسمت دوم:خروج غیرقانونی از کشور و رفتن به شهر سلیمانیه عراق ۱۵ شهر ۱۳۹۹
خاطرات

خاطرات آقای نادر مهدی پناه عضو پیشین «مجاهدین»-قسمت دوم:خروج غیرقانونی از کشور و رفتن به شهر سلیمانیه عراق

زمانی که به قرارگاه اشرف منتقل شدم هرگز نمی دانستم کجا هستم و چرا آمده ام خلاصه با کوله باری از غم و اندوه و در سردرگمی کامل به سر می بردم و تمام آمال و آرزوهایم بر باد رفته می دیدم. در ورودی این قلعه نوشته بودند شهر اشرف، ولی خبری از شهر نبود جایی بود سوت و کور و دور از شهر و آبادی که تمام آدمهای آن افسرده و پژمرده بودند.

آقای نادر مهدی پناه عضو پیشین «مجاهدین» از جهنم رجوی می گوید ۳۰ مرد ۱۳۹۹
خاطرات

آقای نادر مهدی پناه عضو پیشین «مجاهدین» از جهنم رجوی می گوید

تصمیم اشتباهی که در زندگی ام گرفتم این بود که گفتم اگر از کشور خارج شوم می توانم به زندگی رویایی خودم برسم و به چیزهایی که در دنیای واقعی به آن نرسیده بودم و به صورت عقده تو دلم مونده بود. ولی روزگار خلاف خواسته ما ورق خورد خلاصه بعد از تحمل سه چهار سال جدایی از نامزدم به طور ناگهانی از مرز ایران و عراق از کشور خارج شدم . . .