طلوع و غروب یک زندگی: وصف حال لشگر شکست خورده رجوی بعد از عملیات «فروغ جاویدان» ۰۵ فرو ۱۴۰۰

خاطرات
طلوع و غروب یک زندگی: وصف حال لشگر شکست خورده رجوی بعد از عملیات «فروغ جاویدان»

سه روز نبرد و نهایتا زمین گیر شدن در جاده اسلام آباد به سوی تنگه چهار زبر ، که به کشته شدن 1400 نفر و زخمی و مفقود شدن تعداد زیادی دیگر و از بین رفتن انبوه تجهیزات نظامی منجر شد حاصل ماجراجویی و حماقت شخص مسعود رجوی در عملیات موسوم به فروغ جاویدان بود. رجوی می خواست از دیواری بالا برود که هرگز در قد و قواره او نبود.

بایگانی‌های جداشده ها - راه نو رسانه ای برای افشای ماهیت فرقه ای سازمان مجاهدین خلق
طلوع و غروب یک زندگی: هدف رجوی از رفتن به بغداد در سال ۱۳۶۵ اجرای معاهده‌ دیماه ۶۱ پاریس با عراق بود ۱۳ دی ۱۳۹۹
خاطرات

طلوع و غروب یک زندگی: هدف رجوی از رفتن به بغداد در سال ۱۳۶۵ اجرای معاهده‌ دیماه ۶۱ پاریس با عراق بود

مسعود رجوی در 17 خرداد 1365 با این بهانه که دولت فرانسه وی را اخراج کرده است به عراق آمد. ولی در حقیقت به دنبال امضای معاهده‌ای در پاریس با طارق عزیز در دیماه 1361 بود که صدام درخواست رجوی برای آمدن به عراق را در قبال حمایت های مالی و تسلیحاتی از مجاهدین را پذیرفت.

طلوع و غروب یک زندگی: انتقال به پایگاه تدین و شروع  آموزش ها ۱۵ آذر ۱۳۹۹
خاطرات

طلوع و غروب یک زندگی: انتقال به پایگاه تدین و شروع آموزش ها

گذشت زمان همه چیز را تغییر داد. سازمانی که در توهم سرنگونی انقلاب نوپای 57 در عرض شش ماه بود! اکنون بعد از گذشت 3 سال از اعلام جنگ مسلحانه در سال 60 دریافته بود که از انقلاب دوم خبری نیست و تنها راه خلاصی، ملحق شدن به دستگاه جنگی صدام است تا شاید راهی به سرنگونی باز شود.

طلوع و غروب یک زندگی: آغاز  نشست های موسوم به « انقلاب ایدئولوژیک » در پایگاه « جلیلی » ۱۲ آبا ۱۳۹۹
خاطرات

طلوع و غروب یک زندگی: آغاز نشست های موسوم به « انقلاب ایدئولوژیک » در پایگاه « جلیلی »

با شرکت در نشست های موسوم به «انقلاب ایدئولوژیک» متوجه شدم هدف این جلسات، تحمیل و جا انداختن مسعود رجوی بعنوان «رهبر عقیدتی» در ذهن کلیه اعضاء سازمان از بالا تا پایین است. ضمن اینکه دادن رده تشکیلاتی جدید برای اعضای سازمان نیز ، منوط به عبور آنان از این انقلاب با کلید واژه بی آبرو ساختن خود، حتی به دروغ و ستایش از رجوی و قرار دادن وی در ردیف امامان معصوم می باشد.

طلوع و غروب یک زندگی: استان سلیمانیه عراق–منطقه مرزی «صفرا»- پایگاه جلیلی ۱۲ مهر ۱۳۹۹
خاطرات

طلوع و غروب یک زندگی: استان سلیمانیه عراق–منطقه مرزی «صفرا»- پایگاه جلیلی

قبل از اعزام به عراق، و در همان کشور ترکیه تمامی مدارک تحصیلی، تمامی پولی که بعنوان پس انداز به همراهم داشتم، گواهینامه بین المللی، کارت اقامت و حتی کارت اتوبوسم را از من گرفتند. بهنگام ورود به فرودگاه بغداد هم پاسپورت جعلی و سایر مدارکی که بهنگام پرواز به بغداد همراهم بود گرفته شد. دادن نام مستعار به اعضای جدید الورود به عراق گام بعدی سازمان در هویت زدایی افراد بود.

خاطرات آقای نادر مهدی پناه عضو پیشین «مجاهدین»-قسمت سوم و پایانی: فرار از اشرف و پناهنده شدن به نیروهای آمریکایی ۰۲ مهر ۱۳۹۹
خاطرات

خاطرات آقای نادر مهدی پناه عضو پیشین «مجاهدین»-قسمت سوم و پایانی: فرار از اشرف و پناهنده شدن به نیروهای آمریکایی

ما هفته ای یکبار برای کار جمعی به بیرون از مقر می رفتیم. مثلا جهت کار در پارک یا مسجد و یا فروشگاه و غیره. یک روز همراه با چند نفر جهت انجام کارهایی به پارک رفتیم و در همین تردد فرار کرده و خودم را به نیروهای آمریکایی تحویل دادم.

خاطرات آقای نادر مهدی پناه عضو پیشین «مجاهدین»-قسمت دوم:خروج غیرقانونی از کشور و رفتن به شهر سلیمانیه عراق ۱۵ شهر ۱۳۹۹
خاطرات

خاطرات آقای نادر مهدی پناه عضو پیشین «مجاهدین»-قسمت دوم:خروج غیرقانونی از کشور و رفتن به شهر سلیمانیه عراق

زمانی که به قرارگاه اشرف منتقل شدم هرگز نمی دانستم کجا هستم و چرا آمده ام خلاصه با کوله باری از غم و اندوه و در سردرگمی کامل به سر می بردم و تمام آمال و آرزوهایم بر باد رفته می دیدم. در ورودی این قلعه نوشته بودند شهر اشرف، ولی خبری از شهر نبود جایی بود سوت و کور و دور از شهر و آبادی که تمام آدمهای آن افسرده و پژمرده بودند.

آقای نادر مهدی پناه عضو پیشین «مجاهدین» از جهنم رجوی می گوید ۳۰ مرد ۱۳۹۹
خاطرات

آقای نادر مهدی پناه عضو پیشین «مجاهدین» از جهنم رجوی می گوید

تصمیم اشتباهی که در زندگی ام گرفتم این بود که گفتم اگر از کشور خارج شوم می توانم به زندگی رویایی خودم برسم و به چیزهایی که در دنیای واقعی به آن نرسیده بودم و به صورت عقده تو دلم مونده بود. ولی روزگار خلاف خواسته ما ورق خورد خلاصه بعد از تحمل سه چهار سال جدایی از نامزدم به طور ناگهانی از مرز ایران و عراق از کشور خارج شدم . . .

طلوع و غروب یک زندگی: انتقال به کشور عراق با نام مستعار « منطقه مرزی » ۰۱ مرد ۱۳۹۹
خاطرات

طلوع و غروب یک زندگی: انتقال به کشور عراق با نام مستعار « منطقه مرزی »

سالها بعد که وارد سیستم های اطلاعاتی سازمان شدم تازه فهمیدم چرا برخی از کشورهای منطقه یکسری امکانات را در اختیار مجاهدین قرار می دهند. آنها در ازای دریافت اخبار و اطلاعات ایران از مجاهدین امکانات استقراری، اقامتی و برخی تسهیلات تردد و . . . را در اختیار آنان قرار می دهند. در این میان کشور ترکیه هم از جمله کشورهایی بود که از وطن فروشی های مجاهدین منافع زیادی را می برد.

خاطرات سعید باقری دربندی از شکنجه گاه اشرف در خاک عراق – قسمت دوم ۱۸ تیر ۱۳۹۹

خاطرات سعید باقری دربندی از شکنجه گاه اشرف در خاک عراق – قسمت دوم

در سال 75 بخاطر دوست داشتن یک دختر که در سازمان ممنوع ترین کار بود من را تا جائی که می توانستند فحش داده و تحقیر می کردند . در خیلی از کارها شرکت نداده و در جمع با فحش دادن و تحقیر، شخصیت ام را خُرد می کردند.

سعید دربندی عضو پیشین مجاهدین از زندان اشرف در عراق می گوید-قسمت اول ۲۵ خرد ۱۳۹۹

سعید دربندی عضو پیشین مجاهدین از زندان اشرف در عراق می گوید-قسمت اول

زمانیکه من وارد سازمان شدم 17 سالم بود و ازدواج هم نکرده بودم. ولی مسئولین «مجاهدین» مرا مجبور می کردند تا دخترانی که در ایران می شناختم را در ذهنم طلاق بدهم. آنها می گفتند این حرف رهبری است. یا باید اطاعت کنی و یا باید بمیری!