ما مجاهدین را با گذشته شان ارزیابی می کنیم نه با شعار و فریبکاری هایشان. این تاریخ است که در مورد آنها قضاوت خواهد کرد. آنها گذشته ای پر از جنایت و خیانت دارند. چطور مردم ایران به یک گروه ترویستی و جنایتکار روی می آورد؟ مگر شما راهپیمایی های 22 بهمن 97 را ندیدید ؟ آنها علیرغم همه مشکلات معیشتی شان، علیرغم فقر و بدبختی هایشان و انواع و اقسام مشکلات دیگرشان به خیابان ها آمدند. آنها دل پری از گرانی های اخیر  داشتند ولی هرگز به دشمن سرفرود نیاورند. آنها هرگز شعار حمایت از مجاهدین را سر ندادند.  چرا که آنها و نسل های بعدی شان  همکاری مجاهدین با صدام حسین را فراموش نکرده اند. آنها فراموش نکرده اند که مجاهدین به همراه سربازان عراقی فرزندان سرباز و نظامی آنها  را در جبهه های جنگ  کشته اند. دانشمندان هسته یی شان توسط همکاریهای اطلاعاتی مجاهدین با اسرائیل کشته شدند و . . .

در سایت آفتابکاران وابسته به سازمان مجاهدین خلق بتاریخ ۲۴/۱۱/۹۷ مطلبی تحت عنوان «پروسه تغيير در ايران و كنفرانس ورشو »  به قلم  آقای سعید سجادی نظرم را جلب کرد حیفم آمد چند کلامی در خصوص مقاله ایشان ننویسم.

نمی دانم آقای سعید سجادی که نویسنده این مقاله هستند دارای چه سطح از تحصیلات هستند و چقدر در دنیای سیاست بوده و فعالیت داشته اند.  مهم تر از همه ایشان چقدر بر ساختار فرقه ای و  مناسبات درونی مجاهدین و پروسه ای که این گروه طی ۴۰ سال گذشته پیموده  اشراف دارند؟ ولی محتوای مطلب نشان می دهد آقای سجادی  هیچ شناختی از گروه تروریستی و مافیایی مجاهدین  ندارند.

در قدم اول پیشنهادم  به ایشان این است که وی  مدتی را در درون تشکیلات این فرقه در آلبانی بگذراند. البته اگر قرارگاه اشرف دایر بود می گفتم یکسال بروید اشرف تا  کمی از این فضای خارجه نشینی دربیایید.  تنها کافی است کمی در درون مناسبات مجاهدین باشید  تا حالتان حسابی جای بیاید.  البته اگر توانستید بیرون بیایید حتما یک مقاله بنویسید.  مطمئنا محتوای متفاوتی با آنچه اکنون نوشتید خواهد داشت.

اولین ویژگی این مطلب خوشخیالی، توهم و خیالپردازی نویسنده آن  است. این نشان میدهد که  آقای سجادی باید شخصی مبتدی، هیجانی و شعاری باشند و علیرغم اینکه در اروپا زندگی می کنند ولی بلحاظ فکری و عقیدتی در همان دامی افتاده اند که سالهای سال است که اعضای نگون بخت مجاهدین محصور شده در آلبانی در آن گرفتارند. گرفتار در همان انبوه فرضیه و استراتژی های رنگارنگ رهبران مجاهدین. همان استراتژی و تحلیلی که رهبر  کوتوله و بی مغز این گروه آنرا سر داد و گفت با اعلام جنگ مسلحانه می توانیم ۶ ماهه جمهوری اسلامی را در سال ۱۳۶۰ سرنگون کنیم.  وقتی دید در مقابل  جمهوری اسلامی دوام  نمی آورد، و غلط اضافی کرده است، گفت حال به کشور عراق می رویم.  بدین ترتیب به عراق رفت و زیر چتر حمایتی دیکتاتور این کشور  صدام حسین قرار گرفت.

کدام اپوزیسیون با دشمن مردم کشورش همکاری می کند؟ حتی اگر حاکمیت آن به فرض همان چیزی باشد که مجاهدین ادعای آنرا دارند؟ نه فقط همکاری سیاسی،  بلکه در کادر جاسوسی و  در بدتر از همه  همراهی نیروهای  عراق در کشتن نیروهای نظامی ایران که تنها کارشان دفاع از مرز و بوم این کشور بود. این جنگ عادلانه نبود. جنگی که حتی سازمان ملل هم عامل شروع آنرا کشور عراق اعلام کرد. و بافته های رجوی در مورد حضورش در خاک عراق صرفا توجیح اعمال جنایتکارانه ای است که زیر چتر سازمان اطلاعات و استخبارات (اطلاعات ارتش) عراق انجام داده است.  و اسناد بدست آمده  از سازمان اطلاعات این کشور در بعد از سقوط صدام مؤید این ادعاست. شما می توانید  توانید به آنها مراجعه کنید.

رجوی تشنه قدرت بود. ولی برای رسیدن به آن نه راه تکیه بر مردم بلکه مسیر خشونت و ترور را پیش گرفت. او تحلیل می کرد که خارجی ها او را کمک خواهند کرد. اول دست به دامن شوروی شد (بروید تاریخ را بخوانید). وقتی جواب نگرفت ضمن کوچ به خاک عراق ، دست به دامن فرانسه و آمریکا گردید.

بزرگترین ظلم رجوی بر مردم ایران همین اعلام جنگ مسلحانه و ترور و آدم کشی وی در سال ۱۳۶۰ بود. او هرگز جرات و شهامت این را نداشت که بگوید اشتباه کرده است. بدین ترتیب او مسئول به کشته دادن نسلی از جوانان این میهن است. یعنی اگر  بلندپروازیهای شخص رجوی و بیماری قدرت طلبی وی نبود مسلما وضعیت سیاسی و اجتماعی کشور ایران  در تمامی عرصه های سیاسی، اجتماعی و . . .  غیر چیزی بود که اکنون هست.

ما مجاهدین را با گذشته شان ارزیابی می کنیم نه با شعار و فریبکاری هایشان. این تاریخ است که در مورد آنها قضاوت خواهد کرد. آنها گذشته ای پر از جنایت و خیانت دارند. چطور مردم ایران به یک گروه ترویستی و جنایتکار روی می آورد؟ مگر شما راهپیمایی های ۲۲ بهمن ۹۷ را ندیدید ؟ آنها علیرغم همه مشکلات معیشتی شان، علیرغم فقر و بدبختی هایشان و انواع و اقسام مشکلات دیگرشان به خیابان ها آمدند. آنها دل پری از گرانی های اخیر  داشتند ولی هرگز به دشمن سرفرود نیاورند. آنها هرگز شعار حمایت از مجاهدین را سر ندادند.  چرا که آنها و نسل های بعدی شان  همکاری مجاهدین با صدام حسین را فراموش نکرده اند. آنها فراموش نکرده اند که مجاهدین به همراه سربازان عراقی فرزندان سرباز و نظامی آنها  را در جبهه های جنگ  کشته اند. دانشمندان هسته یی شان توسط همکاریهای اطلاعاتی مجاهدین با اسرائیل کشته شدند و . . .

مجاهدین ۶ ماهه نتوانست جمهوی اسلامی را سرنگون کند. رجوی استاد توجیه فضاحت کاریها و شکست هایش هست. و بخوبی از باورهای اسلامی اعضای خود سواستفاده می کند. وقتی می گوییم این سازمان یک ساختار فرقه ای دارد بی راه نگفته ایم. انبوهی فاکت و نوشته توسط کارشناسان بی طرف و خارجی وجود دارد که ایدئولوژی مجاهدین را  در چارچوب ساختارهای فرقه یی نقد و تحلیل کرده اند.  بقول آقای بنی صدر  مسعود رجوی معتاد قدرت است. و برای رسیدن به قدرت حاضر است هر کاری بکند.

بدین ترتیب رجوی از تابستان سال ۱۳۶۱ تا پایان سال ۱۳۶۲ را بعنوان مرحله دوم  از استراتژی خیالپردازانه خود  علام کرد. رجوی  به اعضا و هوادارانش وانمود می کرد که مرحله اول برنامه سرنگونی نظام جمهوری اسلامی یعنی هدف قرار دادن رأس هرم قدرت در ایران با موفقیت سپری شده است.  (انفجار دفتر حزب جمهوری و دفتر نخست وزیری)  و اکنون ضربه به بدنه نظام جمهوری اسلامی یا به تعبیر سازمان، «سرانگشتان رژیم»  شامل پاسداران، بسیجیان و همچنین افراد طرفدار نظام از عامه مردم در دستور کار قرار دارد.

آقای سجادی بازهم بهتان توصیه می کنم بروید و خوب تاریخ را بخوانید و البته کمی  هم قرآن یاد بگیرید در درک و فهم  مناسبات فرقه یی مجاهدین کمک تان می کند که چگونه آیات قرآنی ابزار و وسیله فریبکاری رهبران مجاهدین می شود.

رجوی مرحله دوم استراتژی خود را با تکیه بر چهار کلمه  از یک آیه قرآنی تدوین کرد و به خورد اعضای نگون بختش داد تا سلاح بدست گرفته و به کشتار مردم در کوچه و بازار روی بیاورند.

گوینده «رادیو مجاهد» در همان سالهای اعلام جنگ مسلحانه به نام  مسعود کلانی که هم اکنون نیز در «سیمای آزادی» مجاهدین برنامه اجرا می کند،  این آیه را با هیجان تمام دیکلمه می کرد و معنی آنرا نیز اینطور بیان میکرد «پس ببرید سرانگشتان ایشان را» یعنی می خواست کشتن مردم و نیروهای نظامی و پاسدار را مطابق آیه قرآنی و به دستور شخص رجوی برای اعضا و تیم های ترور خود توجیه اسلامی کند.

نمی دانم شما چقدر مطالعات قرآنی دارید؟ شما می توانید با یک جستجوی ساده در اینترنت و از منابع موجود در این رابطه معنی واقعی و تفسیر  جملات انتخاب شده رجوی را بیابید. تا ببینید وقتی می گوییم  رهبران مجاهدین فریبکارند و این گروه ساختار فرقه ای دارد بی راه نگفتیم. که بخاطر یک تفکر غلط  هزاران نفر به کشتن داده می شوند.

کلماتی که رجوی انتخاب کرده است بخشی از آیه ۱۲ از سوره انفال است. متن این آیه به شرح زیر است و کلماتی که رجوی از آنرا برای پیشبرد خط خود بکار گرفت بصورت پررنگ نشان داده شده است.

« إِذْ يُوحِي رَبُّكَ إِلَى الْمَلآئِكَةِ أَنِّي مَعَكُمْ فَثَبِّتُواْ الَّذِينَ آمَنُواْ سَأُلْقِي فِي قُلُوبِ الَّذِينَ كَفَرُواْ الرَّعْبَ فَاضْرِبُواْ فَوْقَ الأَعْنَاقِ وَاضْرِبُواْ مِنْهُمْ كُلَّ بَنَانٍ » (الأنفال، ۱۲)

و اما تفسیر  آیه «وَاضْرِبُواْ مِنْهُمْ كُلَّ بَنَانٍ». منابع مختلفی در رابطه با این تفسیر این آیه  وجود  دارد و کارشناسان زیادی در این رابطه نظر داده و آیه را  تفسیر کرده اند که در محتوای  همه تفاسیر یک چیز مشترک است.  یعنی تفسیر این آیه این است که خطاب خدا در این آیه به ملائکه است و نه انسان.

بدین ترتیب تنها کسی که این آیه را صرفا در قالب معنی کلمات آن بکار برد شخص رجوی بوده است.  و این نشاندهنده  اولا بی سوادی و ثانیا خوی وحشیگری و خشونت طلبی ایشان  است.

جالب  است بدانید براساس  اطلاعیه های خود سازمان و شخص رجوی از میان ۲۸۰۰ نفری که از ۳۰ خرداد ۱۳۶۱ تا ۳۰ خرداد ۱۳۶۲ توسط این سازمان ترور شد تنها ۴۰ نفر عضو سپاه پاسداران بودند و مابقی را شهروندان عادی غیر نظامی تشکیل می دادند.

وقتی این مرحله هم جواب نداد رجوی به صدام حسین متوسل شد. او هم برای استفاده ابزاری از  رجوی،  مجاهدین را درخاک خود پذیرفت. بدین ترتیب رجوی  مرحله سوم استراتژی خود یعنی تاسیس «ارتش آزادیبخش ملی ایران» را اعلام کرد.

وقتی رجوی به عراق آمد گفت تا یکسال دیگر رژیم جمهوری اسلامی را سرنگون می کنیم . چرا که هم اکنون با تاسیس «ارتش آزادیبخش»  وارد فاز سرنگونی جمهوری اسلامی شدیم.

مهدی ابریشمی هم از مسئولین این سازمان در همان سال و مدت کمی بعد از آمدن رجوی به عراق در اولین نشست جمعی اعضای سازمان حضور یافت. تا مقابل فشار  اعضای سازمان  و اصلی ترین سوالشان از مسئولین و شخص رجوی مبنی بر اینکه  چرا ما در خاک کشوری هستیم که مردم ما را می کشد، پاسخگو باشد. مهدی ابریشمچی حضور در خاک عراق را از سوی رجوی اینطور توجیه کرد : تحلیل ما این است که یکساله جمهوری اسلامی ایران را سرنگون می کنیم و گرنه همانطور که شماها هم گفتید خواهیم سوخت. پس عزم مان را جزم کنیم و راهی جبهه های جنگ شویم؟؟!!

اینها اسناد تاریخی است بروید مطالعه کنید. شما و افراد پاستوریزه ای مثل شما هنوز مجاهدین و هزارتوی فریبکاری  آنان را  نشناخته اید. و اکنون که کشتی شان  در آلبانی به گل نشسته است.  مزخرفات خود را از زبان شمایان بیان می کنند. خودتان را خراب نکنید و برای چندرغاز پول خودتان را به این گروه تروریستی و تبهکار نفروشید.

«جنگ و سرکوب داخلی،  دو پایه رژیم است و رژیم هرکدام از این پایه ها  را از دست بدهد، سرنگون می شود».

این اولین تز و استراتژی تولید رجوی درخاک عراق بود.  جنگ برای رجوی موهبت الهی بود ولی هرگز فکر نمی کرد که این جنگ روزی طناب دارش خواهد شد.

رجوی بعد از سازماندهی نیروهایش در قالب «تیپ های رزمی» چندین عملیات به همراه نیروهای عراقی در جبهه های مختلف جنگ انجام داد و سربازان زیادی را کشت و تعدادی را هم برای عراقی ها به اسارت درآورد.

اما دیری نپائید که قبول قطعنامه ۵۹۷ سازمان ملل از سوی ایران مستی را از سر رجوی پراند. و او را دیوانه وار به سوی ملاقات با صدام کشاند تا شاید اجازه حمله دیگری را به مرزهای ایران را  از وی بگیرد و او هم  این اجازه را داد.

عملیات «فروغ جاویدان» آخرین افتضاح رجوی در نبرد در جبهه های جنگ با ایران بود.  و  ۱۴۰۰ کشته  بر دست رجوی گذاشت و وی خار و ذلیل مجددا به خاک عراق بازگشت.

البته رجوی بیکار ننشست و در یک گردهمایی در قرارگاه اشرف با وقاحت و پروریی تمام شکست در عملیات «فروغ جاویدان» را به گردن نیروها انداخت.

بدین ترتیب جنگ تمام شد رژیم یکی از پایه های قدرتش را  طبق تحلیل رجوی از دست داد ولی هیچ اتفاقی نیفتاد و اعضای سازمان در دلشان به ریش رجوی خندیدند. ولی رجوی هرگز از رو نرفت.

ابداع بعدی رجوی در زمینه فرضیه های خیالی اش،  استراتژی لوزی بود. این لوزی ضلعی داشت که یک ضلع آن به شکل دندانه دار در تابلو در نشست جمعی توسط رجوی کشیده شده بود. وقتی سوال شد مفهوم ضلع دندانه دار چیست؟ اینطور توضیح داد: مفهوم ضلع دندانه دار نیز این است که  دیر یا زود  رژیم سرنگون می شود. دیر و زود داره ولی سوخت و سوز نداره ؟؟؟!!  این استراتژی است ؟ شما خنده تان نمی گیرد؟

در ادامه به برخی دیگر از تصمیم گیریهای رجوی اشاره می کنم تا کمی به خود آیید و ببنید با کی طرف حساب هستید تا بیخود وقت و عمر خود را برای این گروه تروریستی و شارلاتان هدر ندهید و دنبال کار دیگری بروید.

۱ – در سال ۱۳۷۶ رجوی تضاد انزوای خود در عراق و ابتر بودنش در خصوص پیوستن نیرو به ارتش خود ساخته اش را اینبار به شکل دیگری توجیه کرد و باز علت اصلی را به گردن جمهوری اسلامی و جنگ ایران و عراق انداخت که هواداران ما به این دو دلیل نمی توانند به ارتش به پیوندند  و باید مسیر آنها را برای ورود به خاک عراق باز کنیم . رجوی تحلیل  میکرد:  وقتی این همه نیرو  پشت مرزها منتظر ما هستند و  اگر  ما بتوانیم آنها را وارد قرارگاه اشرف کنیم  چه ارتشی قوی خواهیم داشت و  چه ها خواهد شد ؟  ولی در عمل تنها  به تعداد انگشتان یک دست هم نیرو وارد ارتش نشد و در عوض انبوهی کشته  و مفقود بر دست سازمان گذاشت  و  نیروهایی  را هم که باصطلاح واحد های راهگشا با خود آورده بودند چوبانانی بودند که توسط این واحدها  در مرز ربوده شده بودند که خود داستانهای غم انگیز دیگری دارد.

۲-  در تابستان سال ۱۳۷۷ رجوي اعلام كرد كه ارتش وارد مرحله «آمادگي براي سرنگوني» شده است كه اصطلاحا آنرا «آ۷۷»  مي ناميد.  يعني آمادگي براي سرنگوني در سال ۱۳۷۷٫  ولی کسی نبود تناقض حرفهای رجوی  را بهش یادآوری کند مبنی بر اینکه  شما که این حرف را  در سال ۱۳۶۵ زدید و گفتید  وارد مرحله سرنگونی شده ایم  حال بعد از گذشت دوسال  مجددا می گویید  وارد مرحله آمادگی برای سرنگونی شده ایم ؟ !

۳ – در سال ۱۳۷۸  هم رجوی طي نشستي  با تحليل شرايط سياسي ايران  اعلام كرد كه ما از «مرحله آمادگي» عبور كرده و وارد فاز «مرحله سرنگوني »  شده ايم.  بنابراین  بايد  دستگاه ارتش  وارد  عمليات عمق و  نامنظم شود؟؟!!

۴ –  در بحران عراق و  در  پائیز و  یا زمستان  سال ۱۳۸۱ بود که رجوی برای کل ارتش نشست گذاشت تا شرایط عراق و بحرانی را که دامنگیر عراق و باطبع آن سازمان  شده را بررسی کند.

در این نشست تنها کسی که تحلیل میکرد که آمریکا اول به افغانستان حمله میکند و سپس به  عراق ، شخص خود رجوی بود. حتی در رای گیری که خود رجوی از جمع حاضر در نشست کرد با کمال تعجب اکثریت نظرشان این بود که آمریکا اول به عراق حمله خواهد کرد و جالب توجه تر از همه  اینکه کسانیکه  این نظر را داشتند  افرادی  بودند که بر خلاف رجوی به هیچ منبع خبری دسترسی نداشتند.

۵ –  رجوی در تاریخ ۵ فروردین ۸۶  در پیامی  ضمن تکرار حرفهای همیشگی خود به نکاتی اشاره داشت که در ردیف همان تحلیل های خیالپردازانه اش بود که صرفا مصرف داخلی داشته و تعهد سپاری مجدد  اعضا برای ماندن در سازمان  از جمله اهدافی بود که رجوی قصد داشت آنرا عملی کند.

رجوی در پیام خود  از «تدبیر خود به دست شراب دو ساله پس از چهل سال رنج و غصه» صحبت کرده بود و در آن مقطع سوال این بود که  طی دو سال آینده چه اتفاقی خواهد افتاد ؟ که رجوی اینقدر روی آن حساب باز کرده و به آن امید بسته است.

درج تعهد نامه ای  تحت عنوان : « تعهد تک تک ما به حمايت از مقاومت، سد سديدی در برابر استبداد آخوندی است» در تاریخ جمعه ۲۷ بهمن ۱۳۸۵ برابر با ۱۵ فوریه ۲۰۰۷ در سایت همبستگی ملی دست رجوی را  بیشتر رو کرد. در این تعهد نامه از همگان خواسته شده بود تا «در این کارزار شرکت کرده و جملگی تعهد بدهند».

بدین ترتیب درخواست دادن تعهد همگانی در سایت همبستگی ملی و «شراب دوساله»  نشان داد که در آن  مقطع  نیز تحلیل  خیالپردازانه رجوی این بود که  همه چیز باید  تا پایان دوران ریاست جمهوری جرج بوش  که دوسال به اتمام آن باقی مانده است تعیین تکلیف شود و از نیروها میخواست تا آن مقطع در کنار سازمان بمانند  که این هم در عمل اتفاق نیافتاد.

تا اینکه رسید به سرنگونی صدام و اخراج از عراق و دپپورت آنها به آلبانی و  نه به کشورهای اروپایی و آمریکا (که گفتند ما تروریست ها را در کشورمان قبول نمی کنیم. مجاهدین خوبند برای آدم کشی و آنهم در مرزهای کشور خودشان) .  این تمامی سرنوشت مجاهدین است. که باید عبرت شما و افرادی مثل شمایان باشد. که فریب نخورده  و با کلمات بازی نکنید. این راه پیموده شده است.

وقتی مسعود رجوی مفقود شد. مریم رجوی میداندار تولید استراتژی شد.  بدین ترتیب  اگر روزی مسعود رجوی اعضای مجاهدین را در قرارگاه اشرف با  کشیدن لوزی با ضلعی دندانه دار و انواع مستطیل ها و بکارگیری انبوه  اصطلاحات خاص (جرقه و جنگ، شقه در راس نظام، و . . . )  مشغول کرده و سرکار میگذاشت ، حال نوبت مریم رجوی بود که با ارجیفی همچون «مسیر بی پایان حذف و انقباض»، «جنگ قدرت بین  خامنه ای و احمدی نژاد »، «حبس خانگی نخست وزیر ۸ ساله» و «بحران در پائین و پیچ و تاب در بالای رژیم»،  مشتی مفت خور خارجی را سر کار گذاشته  و ایرانیان ساده لوح  و اعضایش را بفریبد.

آخرین  افتضاح او نیز این بود که از نوروز سال ۱۳۹۰  به این سو  شروع کرد به گفتن اینکه:   امسال سال سرنگونی است . تا میرسید به  نوروز بعدی بازهم می گفت: امسال سال سرنگونی است. و . . .

حال می بینید استراتژی که شما ترسیم کردید چقدر بی مایه و فطیر بوده  چرا که در همان دستگاه تبلیغاتی مجاهدین نوشته شده است؟

البته من در اینجا قصد ندارم وارد استدلال های سرنگونی شما شوم . چرا که وقتی آنرا خواندم دیدم تنها وقتم  هدر رفته  است. اما یک  یک سوال ؛

شما واقعا موضوع «کانون های شورشی» را  که مجاهدین آنرا تبلیغات می کنند باور کردید؟ کدام کانون شورشی؟ زمانیکه مجاهدین در خاک عراق و در کنار مرزهای ایران و تا دندان مسلح بودند و در هر عملیاتی  پشتیبانی  هوایی و توپخانه ی عراق را داشتند، هیچ کاری نتوانستند بکنند.  حال می خواهند به باصطلاح با کانون های شورشی جایی برسند؟ کانون های شورشی هم در ادامه همان خیالبافی های رهبران بیمار این گروه است. شما چرا جدی گرفتید؟

واقعا شما و امثال شما  احساس نمی کنید که سرکارید و دقیقا تبدیل به ابزار و آلت دست مجاهدین برای تبلیغات این گروه شدید؟

شما اسیر پروباگاندای مجاهدین هستید. می دانید چرا رجوی به  امثال شما و آمریکایی های جنایتکاری مثل جان بولتون و رودی جولیانی و . . .  روی می آورد؟ علت واقعی این است که اعضای سازمان دیگر به حرف رهبران فریبکار و دغلباز خود گوش نمی دهند. بنابراین مجاهدین مجبورند  با زدن این حرفها از زبان شما تحصیل کرده های بی سواد و حامیان خارجی شان کار خود را پیش ببرند. مثل صحبت های پارسال جان بولتون که گفت رژیم چهل سالگی انقلاب را نخواهد دید و اعضای مجاهدین  کلی شور و فطور کردند.

بنابراین  توصیه من با شما و دوستانی که در اطراف مجاهدین پرسه می زنید این است که با مسائل،  واقع بینانه برخورد کنید.  و روی اسب مرده شرط بندی نکنید. شما که اینقدر روی کمک  آمریکا حساب می کنید، می دانید که

وزیر خارجه آمریکا،  آقای پمبئو بعد از آغاز کارشان به کالیفرنیا رفتند و در کتابخانه ریگان به ۱۰۰۰ نفر از ایرانیان خارجه نشین صحبت کردند. که حتی یک نفر از مجاهدین در این جلسه حضور نداشتند؟ می دانید علت آن چیست؟ علت آن این است که این گروه وامانده همچنانکه ابزاری دست صدام حسین بود، اکنون نیز ابزاری دست شیخ عربستان سعودی و آمریکاست. البته نه بعنوان اپوزیسیون،  بلکه صرفا در کادر فعالیت های جاسوسی و جنایت و ترور.

نهایت حرف اینکه  همچنانکه قبلا هم گفته ام نتیجه انتخاب مسیر غلط و استراتژی های من درآوری و صرفا برای رسید به قدرت به هر قیمت  مثلثی میشود که یک ضلع آن را، «رهبر عقیدتی» کفن شده و یا مفقود الاثرِ بیمار و افتاده در دخمه ای در ریاض، ضلع دیگر را ، «رئیس جمهور» بی تاج و تخت نشسته در اورسورواز  با انواع و اقسام پیروزی های خیالی که هر روز تولید می کند  و ضلع سوم  آن را نیز مشتی سالمند و بیمار آواره در آلبانی تشکیل میدهد که هرگز به هم نخواهند رسید.

  • نویسنده : سردبیر
  • منبع خبر : سایت راه نو